بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در 2025، تکرار تجربه سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ نیست، بلکه در بسیاری از ابعاد، مرحلهای متفاوت از حکمرانی ریاستجمهوری در ایالات متحده را نمایندگی میکند. تفاوت اصلی را باید در تجربه سیاسی ترامپ در فاصله میان دو دوره، تغییر آرایش نیروهای سیاسی پیرامون او، افزایش انسجام جریان حامی وی و مهمتر از همه، کاهش بخشی از محدودیتهای سیاسی و نهادی دوره نخست جستوجو کرد. در چنین شرایطی، فهم سیاست خارجی دولت ترامپ، بهویژه در قبال جمهوری اسلامی ایران، از طریق بررسی مواضع رسمی، تحریمها یا تحولات میدانی امکانپذیر نیست. این امر مستلزم شناخت سازوکار تصمیمگیری در رأس قوه مجریه آمریکا و نسبت میان اراده شخص رئیسجمهور، نهادهای مشورتی و ساختارهای محدودکننده قدرت است. کتاب «تغییر حکومت: درون ریاستجمهوری امپراتوری دونالد ترامپ» نوشته مگی هابرمن و جاناتان سوان از این منظر واجد اهمیت ویژهای است.
این کتاب با اتکا به مجموعه گستردهای از مصاحبهها و گزارشهای درونساختاری، تصویری از چهارده ماه نخست دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ ارائه میکند که در آن، تمرکز قدرت اجرایی و نقش شخص رئیسجمهور در فرآیند تصمیمسازی در مقایسه با دوره نخست برجستهتر شده است و در 4 بخش و 33 فصل به رشته تحریر درآمده است.
اهمیت این روایت برای ایران، به دلیل پرداختن مستقیم به جنگ و تصمیمهای مرتبط با جمهوری اسلامی نیست، بلکه از آن جهت است که کتاب تلاش میکند لحظهها و سازوکارهایی را آشکار کند که در نهایت به تصمیم آمریکا برای ورود به یک رویارویی نظامی گسترده با ایران منجر شدهاند. به عبارت دیگر، کتاب امکان عبور از سطح «چه تصمیمی گرفته شد» به سطح مهمتر «چگونه و در چه ساختار قدرتی این تصمیم گرفته شد» را فراهم میکند. این تمایز برای تحلیل رفتار آمریکا اهمیت بنیادین دارد؛ زیرا اگر تصمیمهای راهبردی بیش از گذشته تحت تأثیر اراده فردی رئیسجمهور، وفاداری سیاسی مشاوران و کاهش نقش سازوکارهای تعدیلکننده قرار گرفته باشند، محاسبه رفتار آینده واشنگتن نیز باید بر مبنای متغیرهای متفاوتی صورت گیرد.
جنگ ایران و آمریکا و عملیات موسوم به «خشم حماسی» در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در روایت کتاب جایگاهی فراتر از یک رویداد نظامی دارد و به نقطه اوج بحث درباره ماهیت ریاستجمهوری ترامپ تبدیل میشود. روایت جلسه نهایی اتاق وضعیت، اختلافنظرهای موجود در میان برخی مقامها، نادیده گرفتهشدن بخشی از هشدارهای کارشناسی و در نهایت غلبه تصمیم رئیسجمهور، تصویری از فرآیند تصمیمگیری ارائه میدهد که در آن فاصله میان «مشورت» و «تبعیت» میتواند بهشدت کاهش یافته باشد. اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که برخی نهادها و مقامهای کلیدی، از جمله مسئولان حوزههای اقتصادی و انرژی، تا مراحل پایانی از حلقه اصلی تصمیمگیری کنار گذاشته شده بودند؛ درحالیکه پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی جنگ، از اختلال در بازار انرژی تا محدودیتهای ایجادشده در مسیرهای کشتیرانی و تنگه هرمز، از همان ابتدا قابل پیشبینی بود. بنابراین، مسئله کیفیت یک تصمیم خاص نیست، بلکه نحوه سازمانیابی قدرت و اطلاعات در فرآیند تصمیمگیری درباره ایران است.
این مسئله در شرایط کنونی روابط ایران و آمریکا اهمیت دوچندان دارد. در اوت ۲۰۲۶، مناسبات دو کشور در محیطی شکل گرفته که در آن فشار اقتصادی، تحریم، تهدید نظامی، محدودیتهای دریایی، مذاکرات غیرمستقیم و جنگ روایتها همزمان در جریان است. ازاینرو، سیاست آمریکا علیه ایران را نمیتوان در یک راهبرد کلاسیک «بازدارندگی»، «فشار حداکثری» یا حتی «تغییر حکومت» تحلیل کرد. بلکه میبایستی آن را در پیوند با تحول در ساختار قدرت ریاستجمهوری ترامپ و شیوه خاص او در ترکیب فشار، تهدید، مذاکره و استفاده از قدرت نظامی مورد بررسی قرار داد. کتاب «تغییر حکومت» از این منظر، یک منبع برای بازسازی بخشی از منطق درونی این سیاست فراهم میکند؛ هرچند ادعاها و روایتهای آن، بهعنوان یک اثر روزنامهنگارانه، نیازمند ارزیابی انتقادی و تطبیق با سایر منابع مستقل است.
گزارش حاضر در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست با ارائه خلاصهای ساختاری از کتاب، تصویری از الگوی حکمرانی و تصمیمگیری در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ ارائه میدهد و مفاهیمی همچون تمرکز قدرت اجرایی، وفاداری سیاسی، کاهش نقش نهادهای بازدارنده و «ریاستجمهوری امپراتوری» را بررسی میکند. بخش دوم از سطح روایت کتاب فراتر رفته و پیوندهای کلیدی میان محتوای آن و وضعیت کنونی روابط ایران و آمریکا را مورد بررسی قرار میدهد؛ از تصمیم آغاز جنگ و نحوه عملکرد اتاق وضعیت تا نقش ملاحظات اقتصادی، مسئله تغییر حکومت، پیامدهای انرژی و تداوم فشارهای سیاسی و اقتصادی. هدف گزارش، اثبات یک رابطه علّی ساده میان شخصیت ترامپ و تحولات ایران نیست؛ بلکه تلاش میکند نشان دهد تحول در ساختار تصمیمگیری کاخ سفید چگونه میتواند درک ما از رفتار آمریکا، میزان پیشبینیپذیری آن و دامنه گزینههای واشنگتن در قبال ایران را تغییر دهد. از این منظر، مطالعه «تغییر حکومت» مطالعه یک کتاب درباره ترامپ نیست، بلکه تلاشی برای فهم بخشی از معماری قدرتی است که سیاست آمریکا در قبال ایران در بستر آن شکل گرفته و همچنان در حال تحول است.