✍️سیدجواد سادات، مدیرعامل هلدینگ فناوری نگاه فردای کارآفرین
اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۲۶ با وضعیتی مواجه شده است که در نگاه نخست با بسیاری از الگوهای متعارف اقتصاد کلان سازگار به نظر نمیرسد. افزایش قیمت نفت و تشدید فشارهای تورمی از یک سو و رسیدن بازده اوراق خزانهداری دهساله آمریکا به محدوده پنج درصد از سوی دیگر شرایطی را ایجاد کرده است که به طور معمول باید با کاهش سرمایهگذاری و افت ارزش داراییهای مالی و تضعیف رشد اقتصادی همراه باشد. با این حال اقتصاد آمریکا همچنان از ظرفیتهایی برای مقاومت در برابر این فشارها برخوردار است و بخش مهمی از این ظرفیت را باید در موج گسترده سرمایهگذاری در فناوری هوش مصنوعی جستوجو کرد.
اهمیت تحولات اخیر در آن است که هوش مصنوعی دیگر صرفاً یک فناوری نوظهور یا موضوعی محدود به بازار سهام شرکتهای فناوری نیست. این فناوری به تدریج به یکی از محرکهای سرمایهگذاری در اقتصاد واقعی آمریکا تبدیل شده است. توسعه مراکز داده و افزایش تقاضا برای نیمهرساناها و تجهیزات پردازشی و گسترش زیرساختهای ارتباطی و انرژی نشان میدهد که رونق هوش مصنوعی توانسته است مجموعه بزرگی از صنایع را در یک چرخه جدید سرمایهگذاری قرار دهد. چنین تحولی این پرسش را مطرح میکند که آیا هوش مصنوعی میتواند بخشی از آثار انقباضی افزایش قیمت انرژی و نرخ بهره را در اقتصاد آمریکا خنثی کند.
نفت گران و بازگشت فشار بر قیمت پول
افزایش قیمت نفت یکی از مهمترین عواملی است که میتواند مسیر سیاست پولی و رشد اقتصادی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. هرچند ایالات متحده از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان محسوب میشود اما اقتصاد این کشور همچنان از طریق قیمت سوخت و هزینه حملونقل و زنجیره تأمین به تحولات بازار جهانی انرژی وابسته است. افزایش پایدار قیمت نفت میتواند هزینه تولید و توزیع کالاها را افزایش دهد و با انتقال این هزینهها به مصرفکنندگان زمینه تشدید تورم را فراهم کند.
در چنین شرایطی فدرال رزرو با تصمیم دشواری روبهرو میشود. از یک طرف افزایش نرخ بهره یا حفظ آن در سطوح بالا میتواند به مهار تقاضا و کنترل انتظارات تورمی کمک کند. از طرف دیگر همین سیاست هزینه تأمین مالی خانوارها و بنگاهها را افزایش میدهد و ممکن است به کاهش مصرف و سرمایهگذاری منجر شود. اهمیت این تعارض زمانی بیشتر میشود که منشأ بخشی از تورم افزایش هزینه انرژی باشد. زیرا سیاست پولی انقباضی نمیتواند به طور مستقیم عرضه نفت را افزایش دهد و تنها از مسیر محدود کردن تقاضا بر فشارهای تورمی اثر میگذارد.
بازده اوراق خزانهداری دهساله آمریکا در این میان یکی از مهمترین شاخصهای قابل مشاهده برای ارزیابی شرایط مالی اقتصاد است. نزدیک شدن این بازده به محدوده پنج درصد به معنای افزایش نرخ بازدهی است که سرمایهگذاران برای نگهداری بدهی بلندمدت دولت آمریکا مطالبه میکنند. این نرخ تحت تأثیر انتظارات مربوط به سیاست پولی و تورم آینده و عرضه اوراق دولتی و صرف ریسک سررسید قرار دارد. بنابراین افزایش آن را نمیتوان صرفاً به تصمیمهای کوتاهمدت فدرال رزرو نسبت داد.
اهمیت بازده اوراق دهساله تنها به بازار بدهی محدود نمیشود. این نرخ یکی از مبناهای اصلی قیمتگذاری داراییها و تأمین مالی در اقتصاد آمریکاست. هنگامی که بازده اوراق دولتی افزایش پیدا میکند سرمایهگذاران برای پذیرش ریسک سهام و پروژههای خصوصی بازده بیشتری مطالبه میکنند. در نتیجه ارزش فعلی سودهای مورد انتظار شرکتها کاهش مییابد و تأمین مالی پروژههای بلندمدت دشوارتر میشود. این سازوکار به ویژه برای شرکتهای فناوری که بخش بزرگی از ارزش آنها به درآمدهای آینده وابسته است اهمیت بیشتری دارد.
با این حال تحولات اخیر نشان میدهد که اثر افزایش نرخ بهره بر همه بخشهای اقتصاد یکسان نیست. برخی صنایع در برابر افزایش هزینه سرمایه آسیبپذیری بیشتری دارند و برخی دیگر به دلیل برخورداری از جریان نقدی مناسب یا چشمانداز رشد تقاضا میتوانند سرمایهگذاری خود را ادامه دهند. صنعت هوش مصنوعی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین نمونههای گروه دوم تبدیل شده است.
هوش مصنوعی و شکلگیری چرخه جدید سرمایهگذاری
برای درک نقش هوش مصنوعی در اقتصاد آمریکا باید از نگاه محدود به شرکتهای تولیدکننده نرمافزار فاصله گرفت. توسعه مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی نیازمند مجموعه گستردهای از زیرساختهای فیزیکی است که تولید آنها در صنایع مختلف جریان سرمایهگذاری ایجاد میکند. این زنجیره از طراحی و ساخت تراشههای پیشرفته آغاز میشود و با تولید حافظههای پرسرعت و سرورهای پردازشی و تجهیزات شبکه و ارتباطات نوری ادامه پیدا میکند. در مراحل بعد نیز احداث مراکز داده و توسعه ظرفیت تولید برق و تجهیزات انتقال انرژی و سامانههای خنککننده اهمیت پیدا میکند.
در نتیجه سرمایهگذاری در هوش مصنوعی تنها به خرید پردازندههای گرافیکی محدود نمیشود. هر مرکز داده جدید به زمین و ساختمان و تجهیزات برق و شبکه و سامانههای ذخیرهسازی و نیروی انسانی متخصص نیاز دارد. توسعه این زیرساختها تقاضا برای محصولات شرکتهای نیمهرسانا و تولیدکنندگان تجهیزات صنعتی و پیمانکاران ساختمانی و عرضهکنندگان انرژی را افزایش میدهد. از این منظر هوش مصنوعی توانسته است میان صنعت فناوری و بخشهای سنتی اقتصاد آمریکا پیوند تازهای ایجاد کند.
این پیوند از نظر اقتصاد کلان اهمیت اساسی دارد. سرمایهگذاری در تجهیزات و زیرساختها یکی از اجزای تشکیلدهنده تولید ناخالص داخلی است. بنابراین زمانی که شرکتهای بزرگ فناوری مخارج سرمایهای خود را برای توسعه زیرساخت هوش مصنوعی افزایش میدهند بخشی از این مخارج مستقیماً در فعالیت اقتصادی منعکس میشود. بخش دیگری نیز از طریق سفارش به تأمینکنندگان و ایجاد اشتغال و افزایش تقاضا برای خدمات تخصصی بر سایر صنایع اثر میگذارد.
شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا در سالهای اخیر برنامههای سرمایهگذاری گستردهای در مراکز داده و زیرساختهای پردازشی اعلام کردهاند. اهمیت این برنامهها تنها در ارزش دلاری آنها نیست. ویژگی اصلی این سرمایهگذاریها آن است که بخش مهمی از آنها توسط بنگاههایی انجام میشود که از جریان نقدی قابل توجه و دسترسی گسترده به بازار سرمایه برخوردارند. چنین مزیتی به این شرکتها امکان میدهد حتی در دوره افزایش نرخ بهره نیز بخشی از برنامههای توسعهای خود را ادامه دهند.
در واقع رقابت برای دستیابی به ظرفیت پردازشی و سهم بیشتر از بازار آینده هوش مصنوعی سبب شده است که سرمایهگذاری در این حوزه برای بسیاری از شرکتها ماهیتی راهبردی پیدا کند. تأخیر در احداث مراکز داده یا توسعه زیرساخت پردازشی ممکن است به معنای ازدستدادن موقعیت رقابتی در سالهای آینده باشد. همین ملاحظه موجب میشود حساسیت بخشی از سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی به افزایش نرخ بهره با حساسیت سرمایهگذاریهای متعارف متفاوت باشد.
البته این ویژگی به معنای مصونیت صنعت هوش مصنوعی در برابر افزایش هزینه سرمایه نیست. شرکتهای کوچکتر و تأمینکنندگان زیرساخت که دسترسی محدودتری به منابع مالی دارند ممکن است زودتر تحت فشار قرار گیرند. با این حال وجود شرکتهای بزرگ و برخوردار از منابع نقدی قابل توجه میتواند به تداوم بخشی از تقاضای سرمایهگذاری در این زنجیره کمک کند.
از رونق فناوری تا رشد اقتصادی و بازار سرمایه
نقش هوش مصنوعی در اقتصاد آمریکا را باید از دو مسیر متمایز بررسی کرد. مسیر نخست افزایش سرمایهگذاری جاری در زیرساختهای مرتبط با این فناوری است. مسیر دوم افزایش احتمالی بهرهوری اقتصاد در سالهای آینده است. این دو مسیر اگرچه به یکدیگر ارتباط دارند اما آثار آنها از نظر زمان تحقق و میزان قطعیت یکسان نیست.
افزایش سرمایهگذاری در مراکز داده و تجهیزات پردازشی میتواند در کوتاهمدت به تقویت تقاضای کل و فعالیت اقتصادی منجر شود. در مقابل آثار بهرهوری هوش مصنوعی زمانی محقق میشود که بنگاهها بتوانند این فناوری را در فرایندهای تولید و مدیریت و ارائه خدمات به کار گیرند. کاهش هزینههای عملیاتی و افزایش سرعت تصمیمگیری و بهبود کیفیت خدمات از جمله ظرفیتهایی هستند که در صورت تحقق گسترده میتوانند توان تولید اقتصاد را افزایش دهند.
این تمایز برای ارزیابی پایداری رونق هوش مصنوعی اهمیت زیادی دارد. ممکن است مخارج سرمایهای شرکتها در کوتاهمدت رشد اقتصادی را تقویت کند اما تداوم این روند در بلندمدت به میزان درآمد و بهرهوری ایجادشده وابسته خواهد بود. اگر سرمایهگذاریهای عظیم زیرساختی به تقاضای تجاری کافی و افزایش بهرهوری منجر نشوند احتمال بازنگری شرکتها در برنامههای توسعه و ارزشگذاری داراییهای مرتبط با هوش مصنوعی افزایش پیدا میکند.
بازار سهام آمریکا نیز تحت تأثیر همین انتظارات قرار دارد. شرکتهای بزرگ فناوری و تأمینکنندگان زیرساخت هوش مصنوعی وزن قابل توجهی در شاخصهای اصلی بازار سهام دارند. بنابراین تغییر انتظارات سرمایهگذاران درباره سودآوری این شرکتها میتواند بر عملکرد شاخصهایی مانند اساندپی ۵۰۰ و نزدک اثرگذار باشد. این موضوع سبب شده است که تحولات صنعت هوش مصنوعی به یکی از متغیرهای مهم در ارزیابی وضعیت بازار سرمایه آمریکا تبدیل شود.
با این حال باید میان افزایش ارزش سهام شرکتهای فناوری و افزایش واقعی تولید ناخالص داخلی تفاوت قائل شد. رشد قیمت سهام بیانگر افزایش ارزشگذاری بازار بر اساس انتظارات آینده است و لزوماً به معنای رشد متناظر تولید یا بهرهوری در زمان حاضر نیست. همچنین عملکرد شاخصهای سهام تحت تأثیر عوامل متعددی مانند سودآوری شرکتها و نرخ تنزیل و جریان نقدینگی و انتظارات سرمایهگذاران قرار دارد. از این رو نمیتوان مقاومت بازار سهام آمریکا را صرفاً نتیجه رونق هوش مصنوعی دانست.
آنچه میتوان با اطمینان بیشتری بیان کرد این است که سرمایهگذاری در هوش مصنوعی یکی از نیروهای تقویتکننده فعالیت اقتصادی و انتظارات سودآوری شرکتهای بزرگ فناوری بوده است. این نیرو در کنار مصرف خانوار و وضعیت بازار کار و سیاست مالی و سایر عوامل اقتصاد کلان میتواند بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت انرژی و نرخ بهره را تعدیل کند.
تناقض جدید اقتصاد آمریکا؛ رشد هوش مصنوعی و افزایش تقاضا برای سرمایه
رونق هوش مصنوعی در کنار آثار مثبت خود با یک تناقض مهم نیز همراه است. توسعه زیرساختهای این فناوری به منابع مالی عظیمی نیاز دارد و تأمین این منابع میتواند تقاضا برای سرمایه را در اقتصاد افزایش دهد. شرکتهای بزرگ فناوری بخشی از سرمایهگذاریهای خود را از محل جریان نقدی داخلی تأمین میکنند اما انتشار اوراق بدهی و استفاده از سایر ابزارهای تأمین مالی نیز در توسعه این صنعت نقش دارد.
افزایش انتشار اوراق شرکتی میتواند در شرایطی که دولت آمریکا نیز با نیاز بالای تأمین مالی مواجه است رقابت برای جذب منابع سرمایهگذاران را تشدید کند. اگر تقاضا برای خرید این اوراق متناسب با عرضه افزایش پیدا نکند ناشران ممکن است ناچار شوند بازده بیشتری پیشنهاد کنند. در چنین شرایطی بخشی از همان موج سرمایهگذاری که به تقویت رشد اقتصادی کمک میکند میتواند از مسیر افزایش تقاضا برای منابع مالی بر هزینه سرمایه نیز فشار وارد سازد.
این رابطه البته به معنای آن نیست که افزایش بازده اوراق خزانهداری آمریکا مستقیماً ناشی از سرمایهگذاری در هوش مصنوعی است. تورم مورد انتظار و سیاست پولی و کسری بودجه دولت و تحولات بازار جهانی سرمایه همچنان از عوامل اصلی تعیینکننده بازده اوراق هستند. با این حال رشد نیاز مالی صنعت هوش مصنوعی میتواند به یکی از عوامل مکمل در شکلگیری شرایط بازار بدهی تبدیل شود.
مسئله مهم دیگر به بازده اقتصادی پروژههای زیرساختی مربوط است. احداث مراکز داده و خرید تجهیزات پردازشی نیازمند سرمایهگذاری اولیه سنگین است و بخش مهمی از هزینهها پیش از تحقق درآمد پرداخت میشود. اگر رشد تقاضا برای خدمات هوش مصنوعی کمتر از پیشبینی شرکتها باشد یا رقابت موجب کاهش قیمت خدمات شود دوره بازگشت سرمایه طولانیتر خواهد شد. در چنین وضعیتی افزایش نرخ بهره میتواند فشار مضاعفی بر سودآوری پروژهها وارد کند.
بنابراین رونق هوش مصنوعی همزمان میتواند منشأ تقویت رشد اقتصادی و ایجاد ریسکهای جدید مالی باشد. پایداری این رونق به آن بستگی دارد که سرمایهگذاریهای انجامشده تا چه اندازه به درآمد واقعی و بهرهوری و جریان نقدی پایدار تبدیل شوند.
درس اقتصاد هوش مصنوعی برای سیاستگذاری فناوری در ایران
تجربه اقتصاد آمریکا از یک منظر برای ایران اهمیت ویژهای دارد. فناوری زمانی میتواند در مقیاس اقتصاد کلان اثرگذار شود که به جریان سرمایهگذاری و افزایش ظرفیت تولید و ارتقای بهرهوری تبدیل شود. گسترش استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در فعالیتهای روزمره اگرچه ارزشمند است اما بهتنهایی برای تبدیل این فناوری به موتور رشد اقتصادی کافی نیست.
در اقتصاد ایران باید میان توسعه مصرف فناوری و توسعه ظرفیت اقتصادی مبتنی بر فناوری تفاوت قائل شد. اگر گسترش هوش مصنوعی عمدتاً بر واردات پردازنده و سرور و تجهیزات مراکز داده و خدمات خارجی متکی باشد در مرحله نخست میتواند تقاضای ارز را افزایش دهد. این موضوع در اقتصادی که با محدودیت منابع ارزی و دشواری دسترسی به فناوری پیشرفته مواجه است اهمیت زیادی دارد.
در مقابل اگر سرمایهگذاری در هوش مصنوعی به افزایش بهرهوری صنایع موجود منجر شود آثار اقتصادی آن میتواند بسیار گستردهتر باشد. بهبود مدیریت مصرف انرژی و کاهش توقف خطوط تولید و ارتقای بهرهوری معادن و صنایع بزرگ و هوشمندسازی زنجیره تأمین و کاهش هزینه خدمات مالی از جمله حوزههایی هستند که ظرفیت ایجاد ارزش اقتصادی دارند. در این رویکرد هدف اصلی صرفاً توسعه صنعت هوش مصنوعی نیست بلکه استفاده از این فناوری برای افزایش توان تولید و رقابتپذیری بخشهای مختلف اقتصاد است.
برای تحقق چنین هدفی لازم است سیاست صنعتی و سیاست فناوری کشور به یکدیگر متصل شوند. توسعه زیرساخت پردازشی باید بر اساس نیاز واقعی صنایع و ظرفیت تأمین برق و منابع مالی انجام شود. همچنین حمایت از شرکتهای فناور باید به ایجاد محصولات و خدمات قابل استفاده در اقتصاد واقعی و افزایش بهرهوری و ظرفیت صادراتی منجر شود. سرمایهگذاری در زیرساخت بدون وجود تقاضای اقتصادی پایدار ممکن است به افزایش هزینههای ارزی و ایجاد ظرفیتهای بلااستفاده بینجامد.
تفاوت مهم ایران و آمریکا نیز در همین نقطه آشکار میشود. شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا به بازارهای جهانی و منابع مالی گسترده و زنجیرههای پیشرفته تأمین دسترسی دارند. اقتصاد ایران با محدودیتهای بیشتری در تأمین سرمایه و تجهیزات و بازارهای صادراتی مواجه است. بنابراین الگوی توسعه هوش مصنوعی در ایران نمیتواند صرفاً تقلیدی از سرمایهگذاریهای عظیم مراکز داده در آمریکا باشد. اولویت باید شناسایی حوزههایی باشد که با سرمایهگذاری محدودتر میتوانند بیشترین افزایش بهرهوری و صرفهجویی ارزی یا درآمد صادراتی را ایجاد کنند.
از این منظر بخشهایی مانند انرژی و معدن و صنایع پتروشیمی و نظام بانکی و حملونقل میتوانند نقطه آغاز مناسبی باشند. استفاده هدفمند از هوش مصنوعی در این حوزهها میتواند ضمن کاهش هزینه تولید به افزایش ظرفیت عرضه و بهبود رقابتپذیری اقتصاد کمک کند. چنین مسیری با واقعیت ساختار صنعتی و محدودیتهای مالی ایران سازگاری بیشتری دارد.
تحولات اقتصاد آمریکا نشان میدهد که یک موج فناوری میتواند از مرز شرکتهای نوآور عبور کند و به محرکی برای سرمایهگذاری در صنایع مختلف تبدیل شود. با این حال تجربه کنونی این کشور همچنین یادآور میشود که سرمایهگذاری گسترده زمانی پایدار خواهد بود که به بازده اقتصادی واقعی منجر شود.
افزایش قیمت نفت و بالا ماندن نرخ بهره همچنان میتوانند بر رشد اقتصاد آمریکا فشار وارد کنند و هوش مصنوعی قادر نیست آثار این متغیرها را به طور کامل از بین ببرد. آنچه این فناوری ایجاد کرده است یک نیروی جدید سرمایهگذاری است که در شرایط کنونی میتواند بخشی از فشارهای انقباضی را تعدیل کند. آینده این روند نیز به میزان تحقق بهرهوری و سودآوری سرمایهگذاریهای انجامشده وابسته خواهد بود.
برای اقتصاد ایران پیام اصلی روشن است. هوش مصنوعی زمانی به موتور رشد تبدیل میشود که از مرحله مصرف ابزارهای فناورانه عبور کند و به افزایش سرمایهگذاری مولد و بهرهوری و ظرفیت صادراتی منجر شود. سیاستگذاری موفق در این حوزه نه با تعداد مراکز داده و حجم تجهیزات خریداریشده بلکه با میزان ارزش افزوده و صرفهجویی ارزی و افزایش توان رقابتی اقتصاد سنجیده خواهد شد.